غرورم گردن افراشته،
با زخم هایی جاودان،
همواره درست ترین است.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
کاوش نوشتههای همدسته: قطعه
این ورودی در ژانویه 16, 2011 در 12:50 ب.ظ. فرستاده شد و در قطعه دستهبندی شده. میتوانید از راه خوراک آراِساِس ۲٫۰ در دیدگاههای این نوشته مشترک شوید. میتوانید در پایین دیدگاهتان را بیان کنید، یا از وبگاه خودتان به این نشانی وب همیشگی پیوند دهید.
ژانویه 16, 2011 در 4:31 ب.ظ.
منم از این زخمها دارم، تا ابد هم خواهم داشت.
در واقع این درد خیلی هاست:
داشتن زخمهایی که معمولی نیستن و علاوه بر درد، رو شونه سنگینی هم دارن…!
ژانویه 18, 2011 در 6:14 ق.ظ.
تو چرا شمع شدی سوختی ای هستی من
آن زمانی که تو را سایه پروانه نبود
منو جام می و دل نقش تو در باده ناب
خلوتی بود که در ان ره بیگانه نبود
کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
به فدای تو مگه این دل دیوانه نبود؟